اینقدر گیج وسردگمم که نمیدونم چی میخوام بگم؟!ولی میخوام به یکی بگم! دلم میخواد بشینم با یکی دردودل کنم! یکی که حالمو بفهمه و راهنمایی ام کنه!!! تصمیم سختی باید بگیرم! ونمیدونم چیکارکنم! واقعأ نمیدونم.اولین باره که اینقدر درمونده ومستأصل شدم.

موندم یبن این دو نفر کی رو انتخاب کنم.

یکی که خیلی دوستم داره! خیلی زیاد، هم خودش خیلی دوستم داره،هم خانواده ش،یه ساله منتظر مونده و...(قضیه اش طولانیه،تو این مدت خیلی پیگیر بود)منم دوستش دارم.از نظر اخلاقی هم پسریِ مؤدب، خوش اخلاق،خوش برخورد،خانواده دوست،مهربون،مؤمن،متواضع،دست ودل باز، شیک پوش،با یه خانواده عاااااالی(بخصوص مادرشون).

اما مشکلاتی که هست ایناست:ایشون از یه شهر دیگه ان ومن باید برم اونجا، نمیدونم میتونم دوری از خانواده مو تحمل کنم یا نه.

و این که ایشون استقلال مالی وفکری ندارن! یعنی نه که اصلأ نداشته باشه ولی اونطوری که من میخوام نداره.همیشه همه امکانات در اختیارش بوده، بهترین خونه، بهترین ماشین،هرجا بخواد میتونه بره سرکاره چون باباش هم اعتبار داره هم پوووول.یعنی خودش اصلأ تلاشی نمیکنه! اینا باعث شده راحت طلب بار بیاد و خیلی آدم زرنگ وتیزی نباشه.البته خیلی هم تنبل نیست دیگه ها!! ولی اونظوری که من میخوام پسره تیز وزرنگی نیست.البته سن شون هم کمه 25 سالشونه.شاید بخاطرسن شونه!

استقلال مالی هم نداره! همه چی داره ولی هیچیش حاصل دست رنج خودش نیست.


اما مورد دوم:

پسریِ بی نهایت زرنگ وباهوش، میتونم روش حساب کنم،میتونی بهش تکیه کنی، با ابهت، مؤمن(از مورد قبلی مؤمن ترن)،شغلِ خوبی داره(جایگاه اجتماعی بالا،درآمد بالا(البته فکر نمیکنم خونه وماشین واینا داشته باشه)) خیلی مستقل هم از لحاظ فکری وهم از لحاظ مالی،اجتماعی، حد و حدود محرم ونامحرم رو رعایت میکنه خیلی زیاد، مثل خودمه:) .

ومشکلاتی که ایشون دارن ایناست: مادرشون یه طوری ان! احساس میکنم نگاهشون بهم از بالا به پایینِ! یعنی خودشون رو خیلی بالاتر از ما میبینه(البته اینم بگم همسرشون موقعیت اجتماعی خیلی بالایی دارن ولی خب این دلیل نمیشه که همچین نگاهی بهم داشته باشن ،از نظر سطح مالی همسان هستیم فقط اینا جایگاه اجتماعی شون بالاتره! مورد قبلی با وجود اینکه خیلی خیلی پولدار بودن اما بسیار هم  آدم های متواضع وساده ای بودن،برعکس این مورد).

خودش هم (پسره:))، یکمی مغروره،البته جلسه آخر دیگه خیلی مغرور نبود.ولی جلسات قبل بعضی وقتا یه طوری باهام صحبت میکرد که انگار من بچه ام! البته اختلاف سنی مون یکم زیاد هست و!چندباری هم ناراحت شدم از بعضی از صحبت هاش.

دیگه این که مثل مورد قبلی دوستم نداره! البته شایدم داشته باشه!! چون جلسه آخر دوست داشت بیشتر حرف بزنیم!! وقتی تو پذیرایی نشسته بودیم! تو زاویه دیدش نبودم همه اش داشت تلاش میکرد چطوری، یجوری که تابلو نباشه برگرده نگام کنه! البته هرچی هم تلاش کرد تابلو نباشه،نشد !چون همه متوجه شده بودن:))احساس منم بهشون اینه که: نه دوستشون دارم نه بدم میاد ازش ولی از مورد قبلی خوشم میومد.

یه چیز دیگه هم هست ایشون خوش تیپ تر وخوشگل تره از مورد قبلی! البته هر دو شون خوب ان! ولی این یکم بهتره از لحاظ ظاهری ولی قبلی در عوض شیک پوش تر بود.


حالا موندم چیکار کنم! دارم دیوونه میشم.موندم  با کسی که دوستم داره ودوستش دارم ، ولی یکم وابسته اس! ازدواج کنم  ؟ یا باکسی که مستقل و باهوشِ اما مغرور وفعلأ حسی بهش ندارم! ازدواج کنم؟؟ یا صبر کنم موردهای بعدی رو بببنم؟!

اینقدر تو این مدت فکر کردم که دارم دیونه میشم دیگه:(

 انتشار از منبع : gahobigah-b - gahobigah-b
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 12:54:46
  برچسب ها : خیلی ,البته ,مورد ,قبلی ,ایشون ,خودش ,مورد قبلی ,جایگاه اجتماعی ,داشته باشه ,استقلال مالی ,دوستم داره